به لطف دولت نهم ساعات كار ادارات و كارمندان دولت از ساعت 8 تا 13 شد. وقتي ساعت كاري ساعت 7 تا 14 بود كارمندان محترم ساعت 8 در دفتر كارشون حاضر ميشدن البته بماند كه وسطش به بهانههاي مختلف جيم ميشدند و ساعت 12 براي نماز و 13.30 اگه سراغ هركيي بري نيست ودربها اتاقها بسته و اداره تعطيل است. حالا تصور كن ماه رمضون با اين تغيير ساعت به قول مينو چه تنبل خانهاي به راه ميافته. در كل اين ماه بهانه خوبي براي كار نكردن در اغلب ادارات شده ،و اما نميدونم چرا كارگرها شامل الطاف دولت نهم نميشوند. چند سالي است وقتي رمضون مياد حسابي اوقاتم تلخ ميشه آخه مديرعامل ما تازه يادش مياد بايد ساعت كاري تغيير بده ساعت كاري عادي ما از 7 تا 14.30 ولي ماه رمضان از ساعت 7.30 تا 16.15 بود كه نميدونم چي شد كه امسال چه معجزهاي رخ داد كه حاجي دلش سوخت وساعت كاري ما را از 8 به 16 تغيير داد و درطول اين 8 ساعت حداكثر استفاده رو از تمام نيروهاش ميبره. بعض وقتها كه ديگه اصلن حواسش نيست تا 16.30 ما رو نگه ميداره. البته ۵ شنبه ها تعطيليم. ولي باز به بهانه هاي مختلف ۵ شنبه هم سركار بايد بياي كارت بزني. اگه بگم ۸ ساعت كار مفيد البته بيشتر روزها به گزاف نگفتم. و در كل اين ماه بهانه خوبي شده براي مديرعامل ما و شايد تمام مديرعاملهاي شركتهاي خصوصي براي بيگاري كشيدن
ساعت ۱۰ صبحه. دفعه چندم مياد. سررسيد مي خواست. هر بار كه مي اومد كسي نبود اجازه بگيرم بهش بدم. خيلي برام جالب بود اين همه رفت و اومد برا يه سررسيد. بالاخره امروز يه سررسيد گرفت. تازه يكي از اداره چي ها. نزديك عيد كه ميشه بازار بانكها و مدير بانكها خوب ميشه و بعضي از آژانسهاو .... ما كه بايد براي تمامي كارمندهاي بانك و مديرهاي بانك سكه ببريم. تا كارمون زودتر راه بیندازند. يادمه تو تمامي بانكهاي كه كار مي كرديم فقط يكي از مديران بانك سكه را پس داد و گفت وظيفمه اونم مدير يكي از شعب بانك تجارت. يكي از مشتريان ميگفت اون جا كه خوبه تهران حتمن بايد 300 ته حساب براي مدير بانك باقي بزاري. ديگه سررسيد و خودكار و كيف و امثالهم كه حتمن بايد باشد. تقريبن مي شه گفت كه دادن سررسيد و سكه به صورت يه رسم در اومده. اگه برا فلان مدير كل يا مدير نفرستي صداش درمي آد. نمي دونم اين رسمو اسمش چي ميزارن. هديه، تبليغ، و يا رشوه
سال 85 رفت و سال 86 اومد. آخرهاي سال 85 برام اصلن خوب نبود. و امروز اولين روزيه كه سركار اومدم. دو سه تا بچه ها نيومدند. روز اول كاري با اخمهاي گره خورده حاج آقا شروع شد. نمي دونم خدا كي ميخواد ما را از دست اين اخمها و... خلاص كنه. ولي خوب انشاء ا... امسال سال خوبي باشه. حداقل یک کم آرومتر از سال قبل باشه.
ديروز يكي از بچه ها فيش حقوق آقا زاده رو كش رفته بود . آخه هيچوقت كه نيست. شايد در هفته 2 روز در پست مديريتي خودشون حاضر بشوند. اونم وقتي مي آد يا جدول پر ميكنه يا به حساب و كتابش ميرسه يا دفتر مشقشو بيرون مي آره. آخه چند تا حيف نان اينجا هستند كه كارشو انجام بدهند. انجام ندهند خوب فلك ميشن. خوب بگذريم حالا چي تو اين فيش حقوق بود. بماند كه پايه حقوق از ....... به بالا بود. چيزي كه همه ما رو داغ كرده اضافه كاري كه حتي يك ثانيه نمونده بود 60 ساعت اضافه كاري زده بودند. از كله بچه ها آتيش بيرون مي اومد. اخه طفلي بچه ها . يه جوراي همه دمق شدند. خوب از صبح ساعت 7 بياي ساعت 14.30 بري كار چند نفر رو انجام بدي كه هيچ، از همه بدتر از صبح رو اعصابت راه برند و آخر ماه ..............
بازي، بازي، شوخي شوخي همه دارند وارد بازي يلدا بازي مي شوند. منم كه شادي وارد بازي كرده. خب البته قبل از همه اعترافاتم بايد اعتراف كنم كه تو يزد بايد خيلي محتاطانه بازي كرد و نميشه همه چيز رو رو دايره ريخت و گرنه خيلي توپ مي شد. و اما در مورد من:
از بچگي خيلي باهوش بودم. به خاطر همين همه بهم ميگفتند خانم دكتر. تا اينكه بعد از سه سال پشت كنكور ماندن بهداشت قبول شدم.
هميشه تو بازيهام من مرد بودم و چند تا زن داشتم. حالا تمام زنهام عروس شدن مسئوليت چند زن ديگه به عهده من هست. فكر كنم اينجوري پيش بره بايد سازماني بزنم تحت عنوان حمايت از زنان بي سرپرست.
يادمه وقتي دبستان مي رفتم. اونجا كه ما مي رفتيم مدرسه برق فقط شبها داشتيم. معلمان وقتي مي خواست اوج درس خوندنش تعريف كنه و ما را به درس خوندن تشويق كنه مي گفت من وقتي برق مي رفت با چراغ لامپا درس مي خوندم. من و دخترخالم صبر مي كرديم تا 10 شب كه خاموشي مي زدند. اونوقت فانوس روشن مي كرديم و تو نور اين فانوس شروع به درس خوندن مي كرديم. جالب اينكه دختر خالم كه از تنبل ترين شاگردهاي كلاس بود اون سال قبول شد.
گلاب به روتون از بچگي تا حالا در اجابت مزاج مشكل دارم براي همين هر وقت كه اين اجابت روي مي دهد خانواده جشن مي گيرند.
در اثر افتادن تو چاه فاضلاب دستشويي شناي جانانه اي كردم. جاي همتون خالي! شانس آوردم كه با سر نرفتم پائين.
و اما 5 نفري كه معرفي مي كنم كه وارد بازي بشوند. آسمان یکرنگی، بدون عنوان، مرد پاییزی، همه میدانند، میرزابنویس
امروز صبح روز خوبي نبود. ساعت 7 از خونه بيرون اومدم وقتي سر كوچه رسيدم ديدم تصادف وحشتناكي شده ماشين شركت سر كوچه ايستاده و موتور سوار در حالي كه موتورش يك طرف و خودش طرف ديگر جلوي ماشين افتاده. يكي از خانمهاي همكار سوار ماشين بود از همون جا با دست و اشاره به من نشون ميداد چيزي نيست. سوار ماشين شدم. پرسيدم چي شده خانوم همكارم گفت ايستاد بوديم منتظر شما كه موتوري از پشت به ماشين زد و پرت شد جلو ماشين. اطراف موتورسوار شلوغ بود و هركي از موتورسوار مي پرسيد تقصير كي بود مي گفت تقصير خودم. ده دقيقه منتظر شديم تا آمبولانس اومد. وقتي تكونش دادند داد و بيدادش هوا مي رفت. ظاهرن پاهاش شكسته بود. ولي زماني كه مي خواستن اونو به بيمارستان منتقل كنند مي گفت راننده ماشيني نره اونو نگه داريد مقصره. بعد از ده دقيقه افسر اومد و گفت بايد ماشين رو تو پاركينگ راهنمايي و رانندگي بگذارند و راننده ما دادگاه بره. طفلي هرچي مي گفت من مقصر نيستم افسر گفت: قانونه. و اما طرف ديگر ماجرا................
ادامه مطلب
فکر می کنم بسیاری از کارگران از کارت عضویت خانه کارگر اطلاعی نداشته باشند. خودم جدیدن فهمیدم. کارگران دائم و موقت می توانند با پرداخت مبلغ ۳۲۰۰ تومان حق عضویت سالانه و پر کردن یک فرم که خانه کارگر به آنها تحویل میدهد و فتوکپی شناسنامه از صفحه اول و دوم و فتوکپی صفحه اول دفترچه بیمه دارای کارت عضویت خانه کارگر شوند.
مزایای این کارت:
با در دست داشتن این کارت تمامی کارگران موقت و دائم می توانند از ۲۰۰ مرکز در استان یزد (رفاهی-تفریحی- آموزشی- پزشکی- فروشگاهها- هتلها- رستورانها- .....) که خانه کارگر با آنها قرارداد دارد از امکانات آن به صورت ۵۰ درصد و دربعضی موارد ۲۵٪ استفاده کنند. و حتی درتمامی شهرهای ایران قابل استفاده است. البته شرکتها می توانند این کارت عضویت را برای کارگرانشان تهیه کنند ولی اجبار نیست. افراد تحت پوشش بیمه شده نیز می توانند از این کارت استفاده کنند.
